سیستم کارنامه مدارس ابتدایی راهنمایی
این وبلاگ برای خدمت به مدیران و معاونین اجرایی مدارس است.
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: احمد خرازی - ۱۳٩٠/٩/۱۳

سلام خدا بر تو حسین جان

moharram

... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...

گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم

و با خود سوگواری کنم،

مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟

نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:

... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات،

این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال،

گام به گام با تاریخ همسفرند،

غریو و غوغای تازه ای برپا است:

صحرای سوزانی را می نگرم،

با آسمانی به رنگ شرم،

و خورشیدی کبود و گدازان،

و هوایی آتش ریز،

و دریای رملی که افق در افق گسترده است،

و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد

و گام به گام، همسفر فرات زلال است.

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم،
او که قربانی این همه زشتی و جهل است.
به پاهایش می نگرم
که همچنان استوار و صبور ایستاده
و این تن صدها ضربه را بپاداشته است

 و شمشیرها از همه سو برکشیده،

و تیرها از همه جا رها،

و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت،

و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین،

و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین

و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا

و دجله سیاه، هار و حمله ور

و فرات سرخ،

مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم،

او که قربانی این همه زشتی و جهل است.

به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده

و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.

ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:

اینک دو دست فرو افتاده اش،

دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد،

اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد

جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...

... افتاد!

و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

از روزنه های زره خون بیرون می زند

و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام،

به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.

نگاهم را بالاتر میکشانم:

گردنی که،

همچون قله حرا، از کوهی روییده

و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است.

به سختی هولناکی کوفته و مجروح است،

اما خم نشده است.

نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:

ناگهان چتری از دود و بخار!

همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...

دیگر هیچ !

پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد،

دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود،

دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید

و چشمانم را می سوزاند،

شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:

«هستم»، که «زندگی می کنم».

این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!

اشک امانم نمی دهد؛

نمی توانم ببینم.

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.

در برابرم،

همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد،

اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛

شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم،

طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش،

چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.

هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند.

غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد،

کنارتر میرود .

روشن تر می شود

و خطوط چهره خواناتر.

هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟

چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد،

این همه فاجعه، در یک سیما،

سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...

چه بگویم؟

مفتی اعظم اسلام

او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده

و به مرگش فتوی داده است.

و شمشیرها از همه سو برکشیده،

و تیرها از همه جا رها،

و خیمه ها آتش زده

و رجاله در اندیشه غارت،

و کینه ها زبانه کشیده

و دشمن همه جا در کمین،

و دوست بازیچه دشمن

و هوا تفتیده و غربت سنگین

و دشمن شوره زاری بی حاصل

و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ،

مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...

در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند،

کسی از او دفاع نمی کند.

همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا،

قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.

نه باز می گردد،

که : به کجا؟

نه پیش می رود،

که : چگونه؟

نه می جنگد،

که : با چه؟

نه سخن می گوید،

که : با که؟

و نه می نشیند، که :

هرگز !

ایستاده است

و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد

همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست،

در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین

 زور و زر و تزویر ، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!

به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم،

در نگاه این بنده خویش مینگرد،

خاموش و آشنا؛

با نگاهی که جز غم نیست.

همچنان ساکت میماند.

نمی توانم تحمل کنم؛

سنگین است؛

تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.

می گریزم.

اما می ترسم تنها بمانم،

تنها با خودم،

تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.

به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.

در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.

خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید،

تنها و آواره به هر سو می دوم،

گوشه آستین این را می گیرم،

دامن ردای او را می چسبم،

می پرسم،

با تمام نیاز می پرسم؛

غرقه در اشک و درد:

«این مرد کیست»؟

«دردش چیست»؟

این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟

چه کرده است؟

چه کشیده است؟

به من بگویید:

نامش چیست؟

هیچ کس پاسخم را نمی گوید!

پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است

منبع:

حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی

خرازی 13 / 9 / 90

نویسنده: احمد خرازی - ۱۳٩٠/٩/۱٢

نگارش 8 / 7 برای برنامه متوسطه رسید

آخرین تغییرات موجود در نگارش8/7 (8/09/90)

  • ·       آخرین تغییرات کارنامه سال
  • ·       آخرین جداول دروس و مدارس
  • ·       نکته  :بعد از نصب نگارش حتما یکبار قبل ازبروزآوری پایگاه ویکبار بعداز بروزآوری پایگاه از اطلاعات خود ذخیره سازی بگیرید

نگارش 7/7 که قبل از این نگارش آمد ه بود تغییرات زیر را همراه داشت

آخرین اصلاحات در مورد شروع دوره دی ماه

نکته بسیار مهم :

با توجه به اینکه اکثر مدارس انتخاب واحد سال 90 را انجام داده اند

و دروس 5407و 5406 برای دانش آموزان پایه اول انتخاب شده

بعد از انجام بروزآوری پایگاه در این نگارش

دروس 5406 و 5407 به دروس 5413 و 5414 در انتخاب واحد

و سایر بخش ها تبدیل می شوند.

بنابراین قبل از بروزآوری پایگاه و بعد از آن

حتما از اطلاعات خود ذخیره بگیرید.

نگارش راهنمایی کماکان 1 / 2  است

ولی هنوز بعضی از مدارس راهنمایی با نگارش 1 کار می کنند

نگارش ابتدایی هم 4 / 4 است

لازم به ذکر است که مدارسی که امکان دریافت نگارش از طریق اینترنت را ندارند می توانند نگارش را با کپی کردن دریافت کنند.

 خرازی

جای پارک مناسب

احمد خرازی
در سال 59 با سمت امور تربیتی وارد آموزش و پرورش شدم . در دبستان های پورجوادی - قاسم همدانی - چنگیزپور - داود مجیدی - شهدای 7 تیر - شهید صدوقی در مدارس راهنمایی رازی اندیشه شاهد رشد نیکان و در دبیرستان های سروش شاهد - شریعتی - رشد خدمت کرده ام 2 سال مسئول مقطع ابتدایی بودم (64) 5 سال مدیر مجتمع شریعتی و 3 سال مدیر کانون شریعتی بوده ام.
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :